شمس الدين حافظ
20
ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى )
بوده است . گاه كلماتى به املاهاى مختلف نوشته مىشده و جالب اين كه هريك نيز با توجيه نويسندگانش با دلايل كافى ، درست و اصولى معرفى مىشود ! شايد براى خوانندگان ايرانى اهميت نداشته باشد كه مثلا « كه اين » ، « كاين » ، « كين » را چگونه بنويسند ، اما اين موجب نمىشود كه متوليان امر و عزيزان فرهنگستان تلاش خود را به اين مهم معطوف نكنند و پىگير يك رسم الخط نهايى و صحيح در عرصهى نوشتار نباشند . به هر حال اگر خوانندگان علاقهمند و دلسوز ، اين نوع دوگانگى را در اين كتاب ديدند ، ما را به بزرگى خود ببخشايند . 3 - ممكن است عدهاى از دوستان ، ادبيات به كار رفته در معانى شعر را امروزين ندانند و آن را سنگين حس كنند . ضمن احترام به نظرات اين عزيزان بايد بگويم كه « روزآمد » تفسير كردن بسيارى از كلمات مانند مى ، ساقى ، مغبچه ، شراب و . . . امكانپذير نبود و نگهدارى « حال و هواى » شعر و شاعر نيز برايم بسيار با اهميت بود . شايد هم طنز ماجرا اينجاست كه خود اهل ديروزم ! 4 - بسيارى از لغات و واژهها بارها در هر غزل معنا شد . چارهاى نيز نبود . اگر كتاب به صورت نثر بود ، در پايان آن فرهنگى از واژهها مىشد افزود ، اما در كتاب منظوم و به ويژه ديوان حافظ كه معمولا به صورت « تكخوانى » استفاده مىشود ، لازم است اطلاعات مربوط به هر غزل در كنار همان غزل باشد ، ازاينرو اميد است كه تكرار چند بارهى واژهها موجب كسالت و خستگى نشود . 5 - در شعرهاى خواجهى شيراز گاه تناقضهايى ديده مىشود كه وجوه گوناگونى دارد . گاه به حاكم حمله مىكند و گاه او را مىستايد . گاه گريبان محتسب و واعظ را مىگيرد و گاه پند آنها را به گوش مردم شهر مىرساند . گاه كفر مىگويد و گاه خود را به دامان پروردگار مىاندازد و گاه زاهدان و رياكاران را از هر طبقهاى كه باشند ، زيركانه رسوا مىكند و بىباكانه مفاسد اجتماع را آشكار مىسازد . فقيه مدرسه دى مست بود و فتوا داد * كه مى حرام ولى به ز مال اوقاف است يا : راه ميكده دوشش به دوش مىبردند * امام شهر كه سجاده مىكشيد به دوش و دهها از اين قبيل .